۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

تست هوش

حال به بررسی یک سوال تست هوش می پردازیم. توجه کنید این تست به طوری طراحی شده که برای تمامی سنین قابل استفاده است و نکته دیگر قابل ذکر این است که این تست صد در صد تست هوش شما را مشخص نمی کند. باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آساني سوالات شما را گول نزند !!!). 1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟ 2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟ 3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟ 4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟ 5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟ 6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟ 7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟ 8-اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟ 9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟ 10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟ . . . . . . . . . . . . . . ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش 7تا و بیشتر دانش اموز دبستان 6 تا دانش اموز دبیرستان 5 تا دانشجو 2-3 استاد دانشگاه 1 مدیران ارشد پاسخ تست ها 1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند 2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید) 3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است 4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است) 5- او 9 گوسفند خواهد داشت 6- کبریت 7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد 8- همان2 سیب 9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی) 10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)
فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن. از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد : « اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟ » با دقت به شکل نگاه کن . مي توني جواب بدي؟ جواب هاي ممکن چپ يا راست هست درباره اش فکر کن هنوز نمي دوني؟ باشه، من بهت ميگم . بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ» وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟ » اونا جواب دادن : « چون تو نمي توني در رو ببيني.»

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

تقدیم به اونی که تمام دنیامه

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن, منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم ,واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه, بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه ,نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار, به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن ,فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

حاصل عمر گابريل گارسيا ماركز

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي‌دانند، و گاهي اوقات پدران هم. در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده‌اي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته، محروم مي‌كند. در 30 سالگي پي بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود مي‌سازد. در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي‌دهيم دوست داشته باشيم. در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهند. در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است. در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي‌توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد. در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد. در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت‌هاي خوب نيست؛ بلكه خوب بازي كردن با كارت‌هاي بد است. در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه مي‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت مي‌شود. در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است. در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست...

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

زن در سه كشور ايران امريكا و عربستان تفاوتهاي جالب ، فان و در عين حال عميقيست !!

-اگر یک زن سیگار بکشد: در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن! و در عربستان او را سنگسار می کنند! ۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند: در امریکا به او می گویند : فمنیست در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی و در عربستان او را سنگسار می کنند! ۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد : در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند. در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند! و در عربستان او را سنگسار می کنند! ۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود: در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده. در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است! ۵-زنان: در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند. در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند! 6- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود: در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته) در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!) در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند 7-یک دختر ۱۸ ساله: در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد. در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد! در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!! 8-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره ! در امریکا: Oh God Thanks در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟! در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر !

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ... براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ... و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ... .........و این رنج است.

عکس احمدی نژاد و صادق محصولی30سال پیش

تفاوت های دختر در ایران و آمریکا

امريكا: جنس: دختر مکان: شمال اورگان، غرب ولايات المتحده سن: بين بيست تا بيست و پنج تحصيلات: فوق ليسانس رشته زيست شناسي، ليسانس بيوشيمي، دانشجوي دکتراي ميکروبيولوژي موضوع پايان نامه: تاثير ميکرو ارگانيک هاي هوازي در محافظت گياهان شاخه کريپتوناموس در برابر گرمايش جهاني يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده روي سينه، پاها باز … در حال فيلمبرداري از تغييرات سبزينه يک گياه 4.5 سانتي متري در اراضي حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت. فعاليت هاي اجتماعي: عضو انجمن طرفدارن محيط زيست دختر زير سي سال غرب آمريکا، عضو گروه حاميان طبيعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهيانه گروه دانشجويان حافظ محيط زيست، عضو انجمن فارغ التحصيلان ارشد زير سي سال، صاحب سايت اجتماعي "فمينيست هاي مذکر گرا" ، شعار نويس گردهمايي هاي بزرگ کاليفرنيا…. آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: سه سال پيش…وقتي که در اتاق انتظار دفتر يک وکيل زن نشسته بود. نوع لباس: شلوار جين..کفش کوهنوردي..تي شرت سفيد با نوشته Peace Now نوع آرايش: ترم سوم دانشگاه فهميد مانيکور پديکور چيست!! قد: مايکل جکسون منهاي 20 سانت تاثير وزني: روي کاپوت بيفتد موتور پايين مي آيد تعداد اس ام اس دريافتي: روزي سه تا موضوع قالب اس ام اس: "رسيدي خونه عزيزم؟" موضوع جالب روي دست: موي بلند در ناحيه ساعد موسيقي مورد علاقه: کانتري بيماري يا نارسايي: عطسه زياد موقع طلوع آفتاب محتويات داخل کوله: دستمال کاغذي، گوشي موبايل بلک بري، لپ تاپ، دفتر يادداشت، عينک دودي، دو سه تا خودکار، يک هندبوک رفرنس گياه شناسي.. بليط مترو ايران : جنس: دختر مکان: شمال غرب تهران، ايران سن: بين بيست تا بيست و پنج تحصيلات: فوق ديپلم برق شاخه الکترونيک ، دانشجوي ليسانس کامپيوتر شاخه نرم افزار موضع پايان نامه: تاثير زبان برنامه نويسي C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده به پشت روي تخت، با خودکار اشعار ترانه جديد امينم روي ساعد دست نوشته مي شود. فعاليت هاي اجتماعي: تجمع در يک 206 با همکلاسي ها و کل کل دست فرمان با پسري که تويوتا کمري دارد. آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: ديشب، ساعت دوازده و نيم…. در خانه دانشجويي دوستان و همين الان نوع لباس: شلوار پلنگي گشاد، تي شرت مشکي با عکس "50 سنت" ، کتاني به سايز 52 نوع آرايش: لب : بريتني مو: کامرون دياز تتو ابرو: آنجلينا جولي سايه: شقايق فراهاني سينه: رنه زوئلنگر قد: يک چهار پايه + 20 سانت تاثير وزني: روي کاپوت ماشين بيفتد…. دوباره بر مي گردد بالا ! تعداد اس ام اس دريافتي: روزي 167 تا موضوع قالب اس ام اس: جغرافيا،فمينيسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسي، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمي روحي و کلمات قصار آنتوني رابينز موضوع جالب روي دست: جاي تيغ روي مچ موسيقي مورد علاقه: هيوي متال بيماري يا نارسايي: سوء تغذيه، ميگرن مزمن، افسردگي شديد، زخم معده، پوکي استخوان، ريزش مو، عرق کف دست، پرخاشگري محتويات داخل کوله: کبريت، چاقو، ام پي تري پلير، گيم دستي پلي استيشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، يک اتود، سي دي آهنگ هاي رضا پيشرو و زدبازي، يک بسته اولترا لايت

قوانین مرفی

قوانین اولیه : 1. هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد نیست. 2. هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید. 3. چیزی که ممکن است خراب شود، خراب می‌شود. 4. اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد،‌ آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند. نتیجه: اگر بدترین زمان خراب شدن‌ برای چیزی وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب می‌شود. 5. اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد، پس حتما می‌شود. 6. اگر پیش‌بینی می‌کنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آن‌ها اندیشیده‌اید،‌ پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع می‌پیوندد. 7. وقایع خودبه‌خود تمایل به بدترشدن دارند. 8. اگر به نظر می‌آید که همه چیز به خوبی پیش می‌رود،‌ پس حتما از چیزی صرف‌نظر کرده‌اید. 9. طبیعت همیشه طرف‌دار خرابی‌های پنهان است. 10. طبیعت یک حرام‌زاده است. 11. غیرممکن است که چیزی را بی‌خدشه (foolproof) ساخت چون احمق‌ها(fools) نابغه‌اند. 12. هرگاه برنامه‌ریزی بکنی که چیزی را انجام دهی،‌ حتما چیز دیگری به وجود می‌آید که باید قبل‌اش انجام دهی. 13. هر راه‌حلی مسایل جدیدی را به وجود می‌آورد. 14.احتمال آنكه یك شیء آسیب ببیند نسبت مستقیم دارد با ارزش آن! 15.هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین می افتد به غیر قابل دسترس ترین مكان میرود (حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد و یا در چاه فاضلاب)! 16.شما هر موقع دنبال چیزی می گردید هـمیشه در آخـرین مـكانی كه آن را جستجو میكنید می یابیدش! 17.هیچ اهمیتـی ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید به محض آنكه آن را خریدید آن را در مغازه ای دیگر ارزانتر خواهید یافت! 18.زمانی كه دستگاه معیوب خود را نزد تعمیركار می برید كاملا بی عیب و درست كار خواهد كرد! 19.هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق كننده!! 20.- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. 21.وسائل نقلیه مثل اتوبوس و هواپیما و قطار دیرترازموعدحرکت می کنن مگر آن که شما دیر برسی اون موقعه حتما سر وقت رفته. 22.هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بودی. 23. در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. 24.هر کسی میتواند مدرك دانشگاهی بگیرد اما صاحب عقل نخواهد شد! 25.زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته میگردد تا فضای موجود را پر کند! 26.هرگاه کفش نو را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهد گذاشت! 27.زمانی که می خواهید لكه روی شیشه پنجره را پاك کنید همیشه لكه سمت دیگر شیشه میباشد! 28.قانون بقاء کثیفی: برای تمیز کردن هر چیزی چیز دیگری باید کثیف گردد!! 29.اگر امری احتمال دارد اتفاق بیافتد و خیلی هم خوشایند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد! 30.اگر حق با شما باشد هیچكس حرف شما را باور نخواهد کرد! 31.قوانین مانند تار عنكبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن میافتند در صورتی که ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره کرده و میگریزند!! 32.دو عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یكی هیدروژن و دیگری حماقت!! 33.جاده رسیدن به موفقیت همواره در دست ساختمان است! هرگاه چیزی را دور بیاندازید به محض آنكه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید آرد! 34.کار تیمی همواره ضروری می باشد چون به شما اجازه می دهد تا در صورت بروز مشكل فرد دیگری را نكوهش کنید! 35.احتمال آنكه طرف نانی که به آن کره مالیده شده است بروی فرش بیافتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش! 36.شما هیچگاه نمی توانید با نگاه کردن به خطوط راه آهن، بگویید که قطار از کدام سمت خواهد آمد! 37.ماشینی که روبروی شما در حرکت است همیشه سرعتش از شما کمتر است! 38.هر چه عقیده ای مسخره تر باشد احتمال موفقیت آن بیشتر می باشد!! 39.افرادی که می توانند بهترین نصیحت ها را بكنند، نصیحت نمی کنند!! 40.دود سیگار همواره به سمت افراد غیر سیگاری حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد! 41.جای پارك مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد! 42.برای هر عملی یك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!! 43.دوستان می آیند و می روند اما دشمنان انباشته میگردند! 44.هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید که علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد! 45.تقریبا داخل شدن به کاری از خارج شدن از آن آسانتر است! هیچ چیز هیچگاه بهتر نشده و نخواهد شد! قوانین اتوبوسی مورفی : اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید. اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد. مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد). اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید. اگر هوا سرد یا بارانی است یا هر دو٬ اتوبوس دیر خواهد آمد. اگر فکر می کنید که زمان کافی برای رسیدن به اتوبوس دارید حتماً جدول زمانی اتوبوس را اشتباه خوانده اید. اگر شما پول خرد ندارید٬ راننده هم همینطور. اتوبوسی که شما برنامه ریزی کرده اید تا سوارش شوید معمولاً پنج دقیقه زود می آید و شما به آن نمی رسید. اتوبوسی که به آن می رسید معمولاً ۱۵ دقیقه دیر می آید. قوانین مادرانه: 1-مادر ها در دو موقیت شما را نصیحت می کنند وقتی که به آن نیاز دارید و وقتی که نیاز ندارید. 2-انجام دادن هر کاری از طرف شما با انتقاد مادرتان مواجه می شود. حتی انجام ندادن هیچ کاری هم....... 3-هرچی بزرگتر بشی واسه مامان بچه تری. 4-مادرها همیشه می توانند یک راه بهتر برای انجام کارها نشان دهند:منتها بعد از آکه آن کار را انجام دادید. 5-هر گاه فکر کردید رازی دارید که مادرون نمیدونه به یاد بیاورید که اون پوشک شما رو عوض میکرده. قوانین نظامی : هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن گر افسر مافوق تورا می بینید، پس دشمن هم تو را می بیند اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی، حتما" به سمت دام دشمن می روی اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی، یک چرت بزن قوانین تکنولوژی منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه غلط تمامی اکتشافات و اختراع های بزرگ دنیا بر اثر اشتباه بجود آمده اند مهمترین email ای را که میخواهی بگیری گم می شود اگر یک برنامه کامپیوتری بدرد نخورد باید آنرا مستند کرد اگر یک برنامه کامپیوتری مفید باشد باید آنرا عوض کرد در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارد به هر حال کم است قوانین گرافیکی مورفی: دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود. اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد. اگر سه طرح را نشان مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی را ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند قوانین جاذبه مورفی شی در حال سقوط همیشه جائی فرود میاد که بشترین ضربه رو بزنه قطره ی رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کنه تا رو فرش بچکه (تا زمانی هم که خشک نشده دیده نمیشه ) قانون صف: اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شماره‌اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمير: بعد از اين که دست‌تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چيزي از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترين گوشه ممکن خواهد خزيد. قانون معذوريت: اگر بهانه‌تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين‌تان، ديرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي‌يابد. قانون نتيجه: وقتي مي‌خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي‌کند، کار خواهد کرد. قانون بيومکانيک : نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کساني که صندلي آنها از راه‌روها دورتر است ديرتر مي‌آيند. قانون قهوه: قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس‌تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد. فلسفه مورفی: " لبخند بزن... فردا روز بدتریه " سرنوشت مورفی بیچاره: یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بقل که بقیه رو با تاکسی بره. همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش و می میره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن !!!!.... با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه خر که فک میکنه همه جا مثه انگلیسه در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری. احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده : "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه"

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

ایران باستان از دیدگاه بزرگان

گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد: که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند. هرودوت می‌نویسد: که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند. زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است. کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است. هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است. کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است: در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند. کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است: شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود